جریان سفارشمقدماتیDec 08, 2025·10 دقیقه مطالعه

مبانی داده‌های اوراق مشتقه: بخش ۲

۱.۰ مقدمه


به بخش دوم از «مبانی داده‌های مشتقات» خوش آمدید. اگر بخش اول را نديده‌ايد حتماً به آن سر بزنید؛ در آن بخش به Open Interest، CVD، Funding و Orderbook Depth پرداختیم. در این بخش به سراغ مواردی می‌رویم که کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرند. در این مقاله قصد دارم درباره موضوعات زیر صحبت کنم:

  • لیکوئیدیشن‌ها (Liquidations)
  • دلتای حجم (Volume Delta)
  • نسبت پوزیشن‌های لانگ به شورت (Long-Short Ratio)
  • حجم خرید/فروش تیکر (Taker Buy/Sell Volume)

۲.۰ لیکوئیدیشن‌ها (Liquidations)


لیکوئیدیشن زمانی رخ می‌دهد که مارجین معامله‌گر دیگر برای حفظ پوزیشن اهرم‌دار (Leveraged) او کافی نباشد. وقتی قیمت به این آستانه می‌رسد، صرافی با استفاده از یک سفارش مارکت (Market Order)، پوزیشن را به اجبار می‌بندد. این کار باعث ایجاد جریان اجباری (Forced Flow) می‌شود، نه جریان اختیاری (Discretionary Flow)؛ به همین دلیل است که حرکات ناشی از لیکوئیدیشن معمولاً سریع رخ می‌دهند و از سطوح قیمتی فراتر می‌روند (Overshoot).

در واقع، این داده‌ها دیدگاهی درباره سه چیز به ما می‌دهند:

  • یک سمت بازار چقدر شلوغ و پرتردد است (Crowded)
  • پوزیشن‌گیری‌ها چقدر شکننده و حساس هستند
  • جریان‌های اجباری در کجا می‌توانند باعث شتاب گرفتن یا متوقف شدن یک حرکت شوند

افت شدید OI در طول یک حرکت قیمتی معمولاً نشان‌دهنده لیکوئید شدن پوزیشن‌های لانگ است (اگر قیمت در حال سقوط باشد)، و همین موضوع برای لیکوئید شدن پوزیشن‌های شورت نیز صدق می‌کند (اگر قیمت در حال بالا رفتن باشد). به همین دلیل است که OI نباید به تنهایی و ایزوله بررسی شود.

۲.۱ خوشه‌های لیکوئیدیشن (Liquidation Clusters)

لیکوئیدیشن‌ها اغلب در خوشه‌هایی روی هم انباشته می‌شوند، زیرا معامله‌گران معمولاً از اهرم‌های مشابه استفاده می‌کنند، حد ضرر (Stop-Loss) خود را در نقاط یکسانی می‌گذارند (مثلاً سقف‌ها و کف‌های قیمتی یا Swing Highs/Lows) و غیره... و وقتی قیمت وارد یکی از این مناطق خوشه‌ای می‌شود، می‌تواند موارد زیر را ایجاد کند:

  • آبشارها (Cascades): جایی که فروش‌ها یا خریدهای اجباری، حرکت قیمت را در همان جهت بیشتر تقویت می‌کنند.
  • بازگشت‌های سریع (Snap-backs): به محض اینکه جریان اجباری تخلیه شد، می‌تواند بازگشت‌های قیمتی شدیدی رخ دهد.
  • آهنرباها (Magnets): زمانی که قیمت به سمت یافتن نقدینگی حرکت می‌کند تا خریداران و فروشندگان به توافق برسند.

بازار کریپتو به دلیل اهرم‌های بالا، نوسانات شدید و دفتر سفارشات (Orderbook) کم‌عمق، به شدت مستعد این رویدادها است.

۲.۲ چرا دفاتر سفارش کم‌عمق حرکات لیکوئیدیشن را تشدید می‌کنند

از آنجا که لیکوئیدیشن‌ها به صورت سفارشات مارکت اجرا می‌شوند، وقتی دفتر سفارشات (Book) کم‌عمق باشد، نقدینگی سفارشات لیمیت (Resting Liquidity) کافی برای جذب آن سفارشات در قیمت‌های نزدیک وجود ندارد. بنابراین، سفارش اجباری مجبور است در دفتر سفارشات بالاتر یا پایین‌تر برود تا پر شود، که این امر باعث ایجاد یک حرکت بسیار بزرگ می‌شود.

یک دفتر سفارشات کم‌عمق، رویدادهای لیکوئیدیشن را به دلایل زیر تشدید می‌کند:

  • سفارشات مارکت در نقدینگی پیشروی بیشتری می‌کنند و باعث ایجاد کندل‌های بزرگتر می‌شوند.
  • هر لیکوئیدیشن باعث تحریک لیکوئیدیشن‌های جدید شده و یک واکنش زنجیره‌ای ایجاد می‌کند.
  • اسلیپیج (Slippage) افزایش می‌یابد، بنابراین حتی سفارشات کوچک نیز قیمت را به طور نامتناسبی جابه‌جا می‌کنند.
  • اسپرد (Spread) عریض‌تر شده و به نوسانات سرعت می‌بخشد.
  • نقدینگی منفعل (Passive Liquidity) ناپدید می‌شود، زیرا بازارسازان (Makers) هنگام جهش نوسانات، سفارشات خود را لغو می‌کنند.

به همین دلیل است که آبشارهای لیکوئیدیشن تقریباً همیشه در دوره‌های زیر رخ می‌دهند:

  • عمق (Depth) پایین
  • عریض شدن اسپردها
  • اهرم بالا
  • افزایش OI
  • مشارکت پایین معامله‌گران

به طور خلاصه: سفارشات اجباری مارکت + نقدینگی کم‌عمق = حرکات اغراق‌آمیز. این مکانیسم اصلی پشت آبشارهای لیکوئیدیشن است.

۲.۳ تبدیل Z-Score

سری‌های زمانی خام می‌توانند نوسانات و پرش‌های زیادی داشته باشند. برخی از دارایی‌ها به طور طبیعی مقادیر لیکوئیدیشن بزرگتری نسبت به سایرین نشان می‌دهند (حجم بیشتر، المشارکین بیشتر، OI بالاتر و غیره)، علاوه بر این، رژیم‌های نوسان بالا (High-Vol) می‌توانند همه‌چیز را بیشتر دچار انحراف کنند.

پس برای نرمال‌سازی آن چه کاری انجام می‌دهید؟ خب، یک راه استفاده از Z-Score است: zscore = (value - mean)/standard deviation

این کار، معیار را به جای یک مقدار مطلق، به یک اندازه‌گیری نسبی از «شدت و غیرعادی بودن» (Extremeness) تبدیل می‌کند.

۲.۴ چرا از Z-Score برای لیکوئیدیشن‌ها استفاده کنیم؟

خب این ما را به این سؤال می‌رساند که چرا باید این کار را انجام دهید؟ دلیل آن ساده است:

  • زمانی که حجم لیکوئیدیشن به طور غیرعادی بالا (یا پایین) است را مشخص می‌کند.
  • خود را با نوسانات و محیط اخیر بازار تطبیق می‌دهد، بنابراین رفتار معمولی را به عنوان یک وضعیت حاد و شدید اشتباه تفصیر نمی‌کنید.
  • به شناسایی زودهنگام "رویدادهای فشار و استرس بازار" کمک می‌کند، حتی قبل از اینکه قیمت کاملاً واکنش نشان دهد.
  • نویزها را فیلتر می‌کند تا اسپایک‌ها (جهش‌ها) شفاف و قابل مقایسه باشند.

این ابزار به‌ویژه برای موارد زیر مفید است:

  • شناسایی آبشارهایی (Cascades) که ممکن است در حال شکل‌گیری باشند
  • تشخیص حدضررهای معمولی (Stop-outs) از تسلیم و پنیک واقعی
  • کمی‌سازی رویدادهای تسلیم (Capitulation Events)
  • افزودن ساختار آماری به یک سیستم معاملاتی

به طور خلاصه، این ابزار به شما دیدگاهی می‌دهد که آیا لیکوئیدیشن نسبت به N دوره گذشته قوی است یا خیر؛ حتی اگر عدد خام کوچک به نظر برسد.

۲.۵ معامله‌گران عملاً چگونه از این استفاده می‌کنند؟

  • جهش‌های Z-score بالای لیکوئیدیشن اغلب با خستگی انتهای حرکت (End-of-move exhaustion) همراستا هستند.
  • یک شکست قیمتی (Breakout) با Z-score لیکوئیدیشن پایین معمولاً به این معنی است که پوزیشن‌گیری تحت فشار نیست و احتمال ادامه حرکت بیشتر است.
  • مقادیر بسیار بالا (Extreme) همراه با کاهش OI اغلب سیگنال می‌دهند که حرکت اجباری رو به پایان است.
  • مقادیر بسیار بالا همراه با افزایش OI نشان می‌دهد که اهرم‌های جدیدی در حال ورود هستند که می‌تواند یک روند را پایدار نگه دارد.

برای Z-Score لیکوئیدیشن، abetrade@ یک اسکریپت عالی دارد. بدون نمودارهای اضافی، ساده و موثر. به هر کسی که این راهنما را می‌خواند پیشنهاد می‌کنم آن را بررسی کند. می‌توانید این مفهوم را تست کنید و ببینید در کجای سیستم یا سبک معاملاتی شما جای می‌گیرد.

۳.۰ دلتای حجم (Volume Delta)


دلتای حجم (Volume Delta) تفاوت خالص بین خریدهای مارکت و فروش‌های مارکت را در یک کندل واحد اندازه‌گیری می‌کند. برخلاف CVD که این مقدار را در طول زمان تجمع (Accumulate) می‌کند، دلتای حجم تغییرات کندل‌به‌کندل (Bar-to-Bar) است. این معیار اساساً دیدگاهی درباره این که چه کسی کنترل هر کندل را در دست داشته ارائه می‌دهد و تغییرات کوتاه‌مدت در تهاجم (Aggression) معامله‌گران که اغلب در طول حرکات بزرگتر رخ می‌دهد را شناسایی می‌کند.

به زبان ساده:

  • دلتای مثبت (Positive Delta) -> خریدهای مارکت بیشتر از فروش‌ها است
  • دلتای منفی (Negative Delta) -> فروش‌های مارکت بیشتر از خریدها است

۳.۱ تفاوت دلتای حجم با CVD

برخی افراد ممکن است این دو را با هم اشتباه بگیرند، بنابراین در اینجا یک تفکیک شفاف ارائه می‌دهیم:

  • CVD (پوشش داده شده در بخش اول)
    • تهاجم خرید/فروش را در طول زمان تجمع می‌کند. روند کلی تهاجم را نشان می‌دهد.
  • Volume Delta (این بخش)
    • در هر کندل ریست می‌شود؛ نشان می‌دهد چه کسی برنده آن کندل بوده و تهاجم چگونه لحظه‌به‌لحظه تغییر می‌کند.

معیار CVD دیدگاه کلان (Macro) از جریان سفارشات است. معیار Volume Delta دیدگاه خرد (Micro) است. هر دو برای موارد متفاوتی مفید هستند.

۳.۲ خواندن دلتای حجم همراه با قیمت

درست مانند CVD، دلتا تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که با قیمت ترکیب شود. در ادامه تعاملات اصلی آورده شده است:

  • افزایش قیمت + دلتای مثبت
    • خرید سالم. خریداران تهاجمی واقعاً در حال هدایت حرکت هستند.
  • افزایش قیمت + دلتای منفی
    • شکست ضعیف (Weak Breakout). فروشندگان در حال جذب حرکت هستند؛ اغلب نشانه‌ای از احتمال شکستِ فیک شکست قیمتی.
  • کاهش قیمت + دلتای منفی
    • روند فروش کنترل‌شده. فروشندگان تهاجمی کنترل را در دست دارند.
  • کاهش قیمت + دلتای مثبت
    • جذب نقدینگی (Absorption) یا فروشندگان به دام افتاده (Trapped Sellers). اغلب سیگنالی برای بازگشت قیمت (Reversal) یا اسکوییز (Squeeze) است.

۳.۳ واگرایی‌های دلتا (Delta Divergences)

واگرایی با دلتای حجم زمانی رخ می‌دهد که قیمت و دلتا در جهات مخالف حرکت کنند:

  • قیمت در حال ثبت سقف‌های بالاتر (Higher Highs)، دلتا در حال ثبت سقف‌های پایین‌تر (Lower Highs)
    • تهاجم خرید در حال تضعیف است. حرکت صعودی ممکن است در حال از دست دادن قدرت خود باشد.
  • قیمت در حال ثبت کف‌های پایین‌تر (Lower Lows)، دلتا در حال ثبت کف‌های بالاتر (Higher Lows)
    • تهاجم فروش در حال تضعیف است. روند نزولی ممکن است در حال کند شدن یا بازگشت باشد.

۳.۴ خوشه‌بندی دلتا (Delta Clustering)

دلتا زمانی که به جای کندل‌های تکی، در خوشه‌ها بررسی شود حتی مفیدتر می‌شود. کندل‌های متعددی که نشان‌دهنده موارد زیر باشند:

  • دلتای مثبت متوالی
  • یا دلتای منفی متوالی

اغلب نشان‌دهنده رفتار ابتکاری و پیش‌دستانه (Initiative Behaviour) هستند.

مثال‌ها:

  • خوشه‌ای از دلتای مثبت بالای VWAP ← خریداران با قصد و هدف جدی وارد می‌شوند
  • خوشه‌ای از دلتای منفی پس از ناموفق بودن در حفظ VWAP ← فروشندگان در حال تسلط هستند
  • خوشه‌بندی در سطوح کلیدی ← انباشت نیرو قبل از شکست‌های صعودی یا نزولی (Breakouts/Breakdowns)

خوشه‌ها نشان‌دهنده قصد و نیت هستند، نه فقط نتیجه.

۴.۰ نسبت لانگ به شورت (Long-Short Ratio)


نسبت لانگ به شورت (Long-Short Ratio) تناسب حساب‌هایی را نشان می‌دهد که پوزیشن‌های لانگ دارند در مقایسه با حساب‌هایی که پوزیشن‌های شورت روی یک صرافی دارند. این معیار اغلب به عنوان یک سنجش سنتیمنت (Sentiment Gauge) دیده می‌شود، اما محدودیت‌های بزرگی دارد و هرگز نباید به عنوان یک سیگنال جهتی (Directional Signal) در نظر گرفته شود.

به زبان ساده:

  • نسبت > ۱ -> حساب‌های بیشتری لانگ هستند
  • نسبت < ۱ -> حساب‌های بیشتری شورت هستند

همین. این معیار، «تعداد کاربران» را می‌سنجد، نه حجم پوزیشن، نه میزان اطمینان (Conviction) و نه اهرم را.

۴.۱ این نسبت در واقع چه چیزی به شما می‌گوید؟

از آنجایی که این معیار تعداد حساب‌ها را می‌شمارد نه حجم دلاری (Notional Size) معاملات آنها را، نسبت لانگ به شورت بیشتر بازتاب‌دهنده سنتیمنت معامله‌گران خرد (Retail Sentiment) است. معامله‌گران بزرگتر، معامله‌گران الگوریتمی (Systematic Traders) و پوشش‌دهندگان ریسک (Hedgers) به سختی در این معیار ثبت می‌شوند.

نسبت بالا اغلب به این معنی است که:

  • حساب‌های کوچک زیادی لانگ هستند
  • اکثریت معامله‌گران خرد به یک سمت متمایل شده‌اند
  • پتانسیل به دام افتادن وجود دارد اگر قیمت بر خلاف جهت آن‌ها حرکت کند

نسبت پایین یعنی عکس این حالت: متمایل شدن اکثریت خرد به سمت شورت.

اما باز هم تاکید می‌شود، این تعداد حساب‌ها است، نه میزان ریسکی که روی میز قرار دارد.

۴.۲ چرا خیلی قابل اعتماد نیست؟

دلیل چندانی وجود دارد که چرا معامله‌گران با این معیار به عنوان نویز پس‌زمینه رفتار می‌کنند تا یک سیگنال اصلی:

  • یک معامله‌گر بزرگ به تنهایی می‌تواند وزنی بیش از هزاران معامله‌گر کوچک داشته باشد
  • اهرم و حجم پوزیشن‌ها را نادیده می‌گیرد
  • پوزیشن‌های نگهداری‌شده در چند صرافی مختلف را ثبت نمی‌کند
  • میزان درگیری در بازار اسپات (Spot Exposure) را نشان نمی‌دهد
  • اغلب نشان‌دهنده پوزیشن‌گیری بیش از حد معامله‌گران خرد است، نه جریان واقعی نقدینگی

به این دلایل، این نسبت بیشتر به عنوان یک ابزار معکوس‌نگار ضعیف (Soft Contrarian Tool) استفاده می‌شود، نه یک اندیکاتور پیش‌بینی‌کننده.

۴.۳ معامله‌گران عملاً چگونه از آن استفاده می‌کنند؟

حتی با وجود این محدودیت‌ها، نسبت لانگ به شورت کاربردهای عملی دارد:

  • خوانش‌های حد نهایی (Extreme Readings) می‌توانند به شما هشدار دهند که چه زمانی معامله‌گران خرد به شدت به یک سمت متمایل شده‌اند
  • پوزیشن‌گیری‌های شلوغ و پرتردد (Crowded Positioning) اغلب با اسکوییزها (Squeezes) همراستا هستند
  • وقتی با Funding ترکیب شود، کمک می‌کند تشخیص دهید چه زمانی اکثریت خرد در حال پرداخت هزینه برای پوزیشن اشتباه هستند
  • وقتی با OI ترکیب شود، می‌توانید ارزیابی کنید که آیا اکثریت معامله‌گران خرد اصلاً اهمیتی در تحرک بازار دارند یا خیر

مثال:

اگر نسبت Long-Short بسیار بالا باشد اما OI ثابت بماند، احتمالاً به این معنی است که تعداد زیادی معامله‌گر خرد با حجم ناچیز پوزیشن Long گرفته‌اند. این یک سیگنال قوی نیست. اگر نسبت Long-Short بسیار بالا باشد و OI به سرعت در حال افزایش باشد و فاندینگ مثبت باشد، آن‌گاه می‌دانید که معامله‌گران خرد در حال هجوم با اهرم (Leverage) هستند. اینجاست که تله‌ها شکل می‌گیرند.

۴.۴ چه زمانی این نسبت مفید است؟

تنها در چند موقعیت است که نسبت Long-Short بینش واقعی و مفیدی ارائه می‌دهد:

  • در طول آخر هفته‌های کم‌حجم که معامله‌گران خرد بازار را هدایت می‌کنند
  • در دارایی‌های ایزوله در صرافی‌های کوچک‌تر
  • به عنوان یک مرجع معکوس (Contrarian) در زمان روایت‌های هیجانی و شلوغ بازار
  • زمانی که داده‌های حدی (Extreme) با سایر اندیکاتورهای جریان سفارشات (Flow) همراستا می‌شوند

استفاده از آن به تنهایی ضعیف است.
اما استفاده از آن در کنار زمینه و ساختار بازار (Context)، به توصیف تعصب و تمایلات جمعی کمک می‌کند.

۵.۰ حجم خرید/فروش Taker


حجم خرید/فروش Taker (Taker Buy/Sell Volume) اندازه‌گیری می‌کند چه مقداری از حجم اجراشده حاصل برخورد خریداران به اسپرد (سفارشات Market Buy) در برابر برخورد فروشندگان به اسپرد (سفارشات Market Sell) بوده است. این یکی از شفاف‌ترین روش‌ها برای تشخیص این است که در هر لحظه چه کسی نقش مهاجم (Aggressor) را ایفا می‌کند.

برخلاف نسبت Long-Short، این جریان واقعی اجراشده (Executed Flow) است، نه صرفاً سنتیمنت و احساسات.
و برخلاف CVD، در طول زمان تراکمی نمی‌شود—بلکه صرفاً تفکیک تهاجم را در یک بازه زمانی مشخص نشان می‌دهد.

به زبان ساده:

  • Taker Buy Volume = سفارشات Market Buy
  • Taker Sell Volume = سفارشات Market Sell

هر طرفی که بالاتر باشد، کنترل جریان لحظه‌ای را در دست دارد.

۵.۱ این داده در واقع چه چیزی را فاش می‌کند؟

از آنجایی که Takerها بازار را به حرکت درمی‌آورند، این داده به شما می‌گوید:

  • کدام سمت فعالانه در حال فشار آوردن به قیمت است
  • جریان لحظه‌ای چقدر متوازن یا نامتوازن است
  • آیا یک حرکت ناشی از تهاجم است یا صرفاً به دلیل نقدینگی کم (Thin Liquidity) رخ داده
  • آیا یک حرکت صعودی «واقعی» است یا عمدتاً جذب پسیو (Passive Absorption) سفارشات است

این داده بسیار مستقیم‌تر از نسبت‌های Long-Short یا نرخ فاندینگ است، زیرا بر اساس حجم واقعی معامله‌شده است.

۵.۲ خواندن جریان Taker همراه با قیمت

در ادامه نحوه تعامل قیمت و جریان Taker آمده است:

  • افزایش قیمت + غلبه حجم Taker Buy
    • تهاجم واقعی خریداران در حال هدایت حرکت است. قوی.
  • افزایش قیمت + غلبه حجم Taker Sell
    • جذب سفارشات (Absorption). فروشندگان پسیو قوی هستند. احتمال شکست شکست (Fake Breakout).
  • کاهش قیمت + غلبه حجم Taker Sell
    • فروشندگان در کنترل هستند. حرکت روندی.
  • کاهش قیمت + غلبه حجم Taker Buy
    • جذب سفارشات در کف‌ها. احتمال برگشت روند یا Squeeze.

آن را به عنوان یک نسخه شفاف‌تر و کوتاه‌مدت‌تر از دلتا (Delta) بدون نیاز به چارت‌های کامل Footprint تصور کنید.

۵.۳ نسبت Taker (نسبت Buy/Sell)

اکثر پلتفرم‌ها این داده را به صورت یک نسبت نشان می‌دهند: Ratio = Taker Buy Volume / Taker Sell Volume

  • = ۱ -> خنثی، در تعادل
  • > ۱ -> تهاجم خرید
  • < ۱ -> تهاجم فروش

این نسبت واکنش بسیار سریعی دارد و آن را در طول شکست‌ها (Breakouts)، حرکت‌های ناشی از اخبار، یا نوسانات ابتدای جلسات معاملاتی بسیار کاربردی می‌کند.

۵.۴ معامله‌گران چگونه در عمل از آن استفاده می‌کنند؟

جریان Taker زمانی بیشترین کارایی را دارد که با ساختار بازار یا نقاط مرجع کلیدی ترکیب شود:

  • در اطراف VWAP
    • غلبه Taker-Buy بالای VWAP، پذیرش قیمت را تأیید می‌کند.
    • غلبه Taker-Sell بالای VWAP، نشان‌دهنده ریجکت شدن قیمت است.
  • در مرزهای رنج (Range Edges)
    • جریان قوی Taker در عبور از یک سطح، یک شکست واقعی را نشان می‌دهد.
    • جریان ضعیف Taker در عبور از یک سطح، سیگنال یک شکست جعلی (Fakeout) است.
  • در محیط‌های با OI بالا
    • جریان Taker نشان می‌دهد زمانی که اهرم بالاست، چه کسی در حال فشار آوردن روی معامله است.
  • در زمان رخ دادن لیکوییدیشن‌ها
    • می‌توانید ببینید که آیا جریان‌های اجباری در حال جذب شدن هستند یا باعث امتداد حرکت می‌شوند.

داده‌های Taker به طور گسترده توسط معامله‌گران کوتاه‌مدت استفاده می‌شود، اما اگر میانگین‌گیری یا هموارسازی (Smoothed) شوند، به خوبی در تایم‌فریم‌های بالاتر نیز قابل تعمیم هستند.

۵.۵ مقایسه Taker Flow با Volume Delta و CVD

برای جلوگیری از سردرگمی:

  • CVD
    • تهاجم تراکمی خریدار در برابر فروشنده در کندل‌های متعدد
  • Volume Delta
    • تهاجم خریدار در برابر فروشنده درون یک کندل واحد
  • Taker Volume
    • حجم خام تهاجم خریدار در برابر فروشنده، بدون وابستگی به کندل‌ها

جریان Taker شفاف‌ترین حالت است، زیرا تحت تأثیر باز یا بسته شدن کندل‌ها قرار نمی‌گیرد.

۶.۰ نتیجه‌گیری


این بخش دوم از مفاهیم ضروری داده‌های مشتقه را به پایان می‌رساند. این ابزارها برای درک نحوه شکل‌گیری، تخلیه و واکنش پوزیشن‌ها تحت فشار مفید هستند، اما هنوز صرفاً نقش زمینه و ساختار (Context) را دارند. لیکوییدیشن‌ها، Volume Delta، جریان Taker و نسبت Long-Short به شما کمک می‌کنند مکانیسم‌های پشت یک حرکت را ببینید، نه اینکه خود حرکت را پیش‌بینی کنید. دقیقاً مانند متریک‌های بخش اول، هیچ‌کدام از آن‌ها نباید به تنهایی معامله شوند. بهترین راه برای گرفتن ارزش واقعی از این داده‌ها، ساختن یک سیستم معاملاتی و بک‌تست گرفتن از آن است تا بتوانید مکانیسم‌های استراتژی خود را به درستی درک کنید و بدانید آیا واقعاً دارای امید ریاضی مثبت (+EV) هست یا خیر.