روان‌شناسی معاملهمقدماتیDec 05, 2025·5 دقیقه مطالعه

روانشناسی شماره ۱

یک مقاله کوتاه و اضافی. متوجه شدم بسیاری از خوانندگانی که با آن‌ها صحبت می‌کنم برنامه‌های خوبی دارند، اما بیشترین چالشی که با آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، حفظ کنترل خود هنگام طوفانی شدن شرایط است. تریدرها سه دشمن بزرگ دارند: فومو (FOMO)، غرور (ego) و ریسک‌گریزی. از آنجایی که ما افراد عادی هستيم، هر روز با این مسائل درگیر هستیم. پس اجازه دهید چند اصل را بنویسم که به من کمک کرد در این تیمارستان عاقل بمانم. این اصول عمدتاً از طرف نخبگان (gigabrains) و باسنه‌کاران (OGs) مطرح شده‌اند. آن‌ها معمولاً فقط «شعار یا جمله کوتاه» را به شما می‌گویند چون برای خودشان مفهوم است. با این حال، ما در مقایسه با آن‌ها بسیار ناشی هستیم، بنابراین من معنای آن را کالبدشکافی می‌کنم تا بتوانیم منظور آن‌ها را در فعالیت‌های روزمره درک کنیم.

۱. خلاف جهت روند (Fade) معامله نکنید

این اصل آسان به نظر می‌رسد و برخلاف بسیاری از افراد، اصولی است که خودم شخصاً کمتر با آن مشکل دارم. به دلایلی مبهم، مردم می‌خواهند برگشت‌ها و اسپایک‌های خلاف جهت روند را شکار کنند. بیایید یک بازی انجام دهیم. به @kiyotaka_ai بروید، یک نمودار کندل‌استیک ۳۰ دقیقه‌ای $btc بگذارید و اندیکاتور لیکوئیدیشن‌های تجمیعی (aggregate liquidations) را اضافه کنید. فقط به افت ناگهانی قیمت در ۱ دسامبر ۲۰۲۵ نگاه کنید. روی نمودار قیمت، نواحی‌ای را که مردم برای گرفتن چاقوی در حال سقوط عجله کردند برجسته کردم، و روی اندیکاتور لیکوئیدیشن مستطیل زرد مربوط به آن را پیدا می‌کنید. می‌خواهی این شخص تو باشی، Anon؟ واقعاً تماشای زنده این اتفاقات فرسایشی و روانی‌کننده است، زیرا افرادی که اینجا لیکوئید می‌شوند احتمالاً معامله‌گران خرد هستند. این. اتفاق. قابل. پیشگیری. است. من مطالب زیادی درباره نحوه تشخیص خستگی بازار و پایان اسپایک‌های قیمتی روی نمودارها (به‌ویژه با فوت‌پrint) منتشر کرده‌ام، اما این به این معنی نیست که شما باید به سراغ گرفتن چاقوی در حال سقوط بروید. صرف‌نظر از اینکه نوسانات خلاف جهت روند معمولاً عمر کوتاهی دارند، نسبت سود به زیان (R/R) بسیار پایینی دارند. نمی‌گویم معامله‌گران خلاف جهت (contrarians) احمق هستند؛ به نظرم آن‌هایی که سودده هستند غول این کارند. با این حال، تعداد افرادی که به‌طور مستمر در معاملات خلاف جهت سودآور هستند، فوق‌العاده کم است. احتمالاً شما یک استثنا نیستید. اگر یک روز روندی دیدید، به جای انتظار برای یک بازگشت/اصلاح، به دنبال نقطه‌ورودی در جهت روند باشید. شما می‌خواهید تا حد امکان زود وارد روند شوید. اگر دیر رسیدید، سعی نکنید زمان‌بندی گرفتن چاقو در حرکت بازگشتی را حدس بزنید. اگر دیر رسیده‌اید و مومنتوم در حال کاهش است، صبر کنید تا این موج بگذرد و سپس در حرکت بعدی دوباره در جهت روند اصلی موقعیت بگیرید. قطار را از دست دادید، قطار دیگری خواهد آمد. فکرش را بکنید: شما حرکت واضح و آسان را از دست داده‌اید، آیا فکر می‌کنید می‌توانید حرکت دشوار را شکار کنید؟ غرور بزرگی داری، Anon. وقتی وارد بازار می‌شوید، غرورتان را پشت در بگذارید. این بخشی از بازی است.

۲. اجازه دهید بازار به سمت شما بیاید.

این حرف اصلاً به چه معناست؟ باید کمی زوم‌اوت کنیم و نگاه کلی‌تری داشته باشیم. فرض کنیم انتظار حرکت خاصی را دارید و حدس می‌زنید قیمت به منطقه خاصی می‌رسد که در آنجا می‌توانید منطقاً یک پوزیشن شورت (Short) باز کنید و چند درصد سود تا یک سطح مشخص کسب کنید. فرض کنیم حق با شماست. همچنین فرض کنیم چند روز طول می‌کشد تا قیمت به آنجا برسد. شما به دو روش می‌توانید این سناریو را خراب کنید: الف) با سوار شدن بر موج صعودی قیمت برای گرفتن یک سود کوچک دیگر، در حالی که هیچ ایده‌ای ندارید قیمت چگونه قرار است به نقطه ورود شورت شما برسد. در راه رسیدن به آنجا استاپ می‌خورید/لیکوئید می‌شوید. اگر روی اولین افت قیمت شورت بگیرید در حالی که برنامه‌ریزی کرده بودید روی 95k شورت بگیرید، در معرض خطر هستید.

ب) پیش‌دستی در گرفتن پوزیشن شورت با باز کردن آن قبل از تایید برگشت قیمت، فقط به این دلیل که «اووه، قیمت دارد ریزش می‌کند!». باز هم در راه رسیدن به هدف استاپ می‌خورید/لیکوئید می‌شوید. شما با وجود برنامه‌ریزی برای شورت در 95k، روی اولین شکست جعلی (fakeout) شورت می‌گیرید.

این‌ها معاملاتی هستند که می‌توانید از آن‌ها اجتناب کنید، زیرا با برنامه شما همخوانی ندارند. دو دلیل برای اجتناب از آن‌ها وجود دارد که هر دو می‌توانند درست باشند: ۱. ممکن است اشتباه کرده باشید، و اگر زود وارد شوید هیچ برنامه‌ای ندارید. ۲. حق با شماست، اما خیلی زود وارد شده‌اید. اگر برنامه‌ای دارید، منتظر بمانید تا بازار شما را به سطح ستاپ معاملاتی‌تان برساند. چند شرط ابطال (invalidation) تعیین کنید تا تصمیم بگیرید چه زمانی برنامه‌تان دیگر قابل اجرا نیست و برنامه جدیدی بسازید. تا زمانی که خلاف آن ثابت نشده، صبر کنید. آلارم بگذارید. بروید سراغ یک کار دیگر.

۳. این کار باید خسته‌کننده باشد

بسیاری از شما، در نقطه‌ای از زندگی، احتمالاً گواهینامه رانندگی گرفته‌اید و برای اولین بار رانندگی کرده‌اید، یا اولین پرواز خود را تجربه کرده‌اید، یا هر «اولین» دیگری که منتظرش بودید؛ اولین کنفرانس در مدرسه، اولین گوشی تلفن همراه، یا هر چیز دیگر. چه حسی داشت؟ احتمالاً کمی هیجان، کمی اضطراب و نوعی احساسات قوی را تجربه کردید. حالا به رانندگان کامیون، خلبانان با میلیون‌ها کیلومتر پرواز، دانشجوی دکترا در هزارمین ارائه جلسات آزمایشگاهی‌اش، یا کسی که روزی ۳۰ تماس تلفنی کاری برقرار می‌کند نگاه کنید. آیا فکر می‌کنید آن‌ها هیجان‌زده هستند؟ آیا فکر می‌کنید احساسی دارند؟ آن‌ها در بهترین حالت هیچ احساسی ندارند و در بدترین حالت از درون احساس پوچی می‌کنند. به آن مرد تجاری در فرودگاه نگاه کنید. این دوازدهمین پرواز او در این ماه است. او می‌تواند تمام طول تیک‌آف را بخوابد. ترید هم باید همین حس را داشته باشد. مثل راننده کامیون، او مسیر را مشخص می‌کند و شروع به رانندگی می‌کند. این فقط یک روز کاری دیگر است. البته، ممکن است اتفاق جالبی هم در آن روز بیفتد، اما این اتفاق هر چند ماه یک‌بار رخ می‌دهد. شما باید این کار را آن‌قدر تکرار کنید که دیگر هیچ احساسی نداشته باشید. آن زمان است که کنترل اوضاع در دست شماست. مانند راننده کامیونی که ۱۰ سال در جاده بوده است. او تمام پیچ‌ونخم‌های مسیر را می‌شناسد. می‌تواند ترافیک سنگین را پیش‌بینی کند و از آن اجتناب کند، می‌تواند لکه روغن روی جاده را از فاصله ۵۰۰ متری ببیند. و احتمالاً بسیار بهتر و ایمن‌تر از کسی رانندگی می‌کند که تازه گواهینامه گرفته و هنوز آن‌قدر هیجان‌زده است که نمی‌تواند حواسش را به جاده جمع کند.

این سه مورد را روی یک کاغذ یادداشت بنویسید و روی میز خود بچسبانید. این کاری است که من سال‌ها پیش انجام دادم و آن کاغذ یادداشت هنوز آنجاست.

مراقب خودتان باشید، رفقا. تا دفعه بعد.